جبر و اختیاراز نگاه مولانا و بهاالدین ولد:
محمد باقرلو
کارشناس ادبیات و زبان فارسی
مقدمه
مقاله ی حاضر شرح اصطلاح جبر و اختیار از دیدگاه معارف سلطا ن العلما ، بهاء الدّین ولد، و فیه مافیه و مثنوی معنوی مولوی ( فرزند خلف بهاء الدّین ) می باشد. بی شک تأثیر معارف بهاء ولد در عقاید و نظریات مولانا انکار نا پذیر است .و به نظرات آنان در باره اصطلاحات گوناگون عرفانی اشاره گردیده است.
مختصری از زندگی:
مولانا جلال الدین محمد بلخی در ششم ربیع الاول سال 604 هـ .ق در بلخ زاده شد . پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است . ونیز او را با لقب سلطان العلماء یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم و عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و سلوک سابقه ای دیرین داشت . او اهل کشف و ذوق بود و عالمی کامل که در همه علوم و فنون زمان خود به مقام استادی رسیده بود . از آن رو که میانه خوشی با قیل و قال و بحث و جدال نداشت و علم و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می دانست و نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی پس پرچمداران کلام و جدال از آن جمله فخرالدین رازی با او از سر ستیز در آمدند و همه جا بدو تاختند و وی را رنجاندند . فخر الدین که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و روی او نفوذی بی چون وچرا داشت بیش از دیگران ، شاه را بر ضد او بر انگیخت به طوری که دیگر جای درنگ نبود . سلطان العلماء رخت سفر بر بست و بلخ و بلخیان را ترک گفت وسوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت جهان بانی نشسته به شهر خویش باز نگردد و این در زمانی بود که زمینه های هجوم مغول به ایران نیز فراهم می گشت . شهر به شهر رفت تا به بغداد رسید و چندی در آن شهر اقامت کرد و سپس راه حجّ در پیش گرفت و بعد به ارزنجان آمد و زمستان را در آق شهر ارزنجان گذراند . چون خواست از آن شهر سفر کند علاالدین کیقباد ، قاصدی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد . از همان بدو ورود به قونیه مورد توجه عام و خاص قرار گرفت وهمگان از از سخنان حکمت بار وی بهره گرفتند .
سرانجام این شمع فروزان ارشاد و ایمان در حدود سال 628 هـ . ق خموش شد و مرغ جانش از خاک به عالم پاک پر گشود ودر دیار قونیه به خاک سپرده شد .
در این زمان مولانا جلال الدین گام به بیست و پنجمین سال حیات خود می نهاد
مولانا در آستانه چهل سالگی مردی به تمام معنی . عارف و دانشمند و جامع علوم و فنون مختلف دوران خود بود و مریدان و عامه مردم چون پروانه بر گرد شمع وجود او می چرخیدند و حصه ها می جستند و بهره می بردند . تا آنکه قلندر گمنام به نام شمس الدین تبریزی به قونیه آمد و با مولانا برخورد کرد و آفتاب دیدارش ، قلب و روح او را بگداخت و یکسره سودایی و شیدایی اش کرد ، واین سجاده نشین با وقار و بزرگوار را سر گشته ی کوی و برزن کرد تا بدانجا که خود حال خود را چنین وصف می کند
سر حلقه بزم وباده جویم کردی |
| زاهد بودم ، ترانه گویم کردی |
بعد از آن مولانا مدت هفت سال با صلاح الدین زرکوب را به عنوان مصاحب برگزید. شیخ صلاح الدین زرکوب مردی عامی و اُمّی و از مردم قونیه بود و پیشه زرکوبی داشت و از علم و سواد بی بهره، حتی کلمات را نیز صحیح بر زبان نمی آورد.
حسام الدین چلبی معروف به اخی ترک از اکابر و عرفا و اعاظم صوفیه و مرید صدّیق مولانا بود. مولانا با او نیز ده سال مصاحبت و مجالست داشت.
سرانجام در روز یکشنبه پنجم ماه جمادی الاخر سال 672 هـ.ق مولانا آن آفتاب معرفت و حقیقت ، پرتو خود را از این جهان خاکی برگرفت و رحلت فرمود.
جبر به فتح اول در لغت به معنی شکسته بستن و استخوان شکسته را بستن و اصلاح کردن است .
(منتهی الارت ).
اختیار نیز در لغت به معنای برگزیدن است. (ف . معین)
در اصطلاح استاد، فعل بنده است به خدای تعالی و در اصطلاح اهل کلام به معنی اسناد فعل بنده است به حق سبحانه وتعالی وآن خلاف قَدَر است که اسناد فعل بنده به خودش باشد نه به خدای تعالی پس جبر افراط در تغویض امر است به خدای تعالی به صورتی که بنده در حکم جماد در آید که نه اراده ای او راست و نه اختیاری . (کشّاف اصطلاحات الفنون : 199)
ماهنامه اندیشه فرهنگی...ما را در سایت ماهنامه اندیشه فرهنگی دنبال میکنید
برچسب: جبر و اختیار از دیدگاه مولوی,جبر و اختیار از نظر مولوی, نویسنده: بازدید: 219