تأثیرملاصدرادر فلسفه ی اسلام

خرید بک لینک

مختصری از زندگی :

محمدبن ابراهیم بن یحیی قوامی شیرازی ،ملقب به صدرالدین و ملا صدرا و معروف به صدرالمتألهین یا به تعبیر مریدانش آخوند در سال 979 – 980 ه.ق در شیراز در خانواده ای با نفوذ و معروف متولد شد.وی تنها فرزند پسر خانواده ی ثروتمند بود که برای پسردار شدن دعا می کردند. تحت عالی ترین مراقبت ها رشد کرد و از بهترین تعلیم و تربیتممکن در شهر زادگاهش برخوردار بود. شیراز در قرن های پیش از ظهور صفویه مرکز فلسفه ی اسلامی ودیگررشته های علوم سنتی بود.(نصر،1381 :54)

در عصر صدرالمتألهین اصفهان و پس از آن قزوین پایتخت و مركز علمی ایران بود و اكثر اساتید بزرگ در این شهرها اقامت داشتند و جاذبه ویژهای برای دانش دوستان داشت.

صدرالمتألهین ابتدا در محضر درس شیخ الاسلام شهر بهاءالحق والدین محمد بن عبد الصمد عاملی ـ معروف به شیخ بهائی ـ كه در علوم نقلی مورد اعتماد و دانشمند زمان و برنای عصر خویش بود حاضر شد و سنگ بنای شخصیت علمی و اخلاقی ملاصدرا توسط این دانشمند جهاندیده كم نظیر و علامه رهرو ذیفنون عصر بنا نهاده شد و تكمیل این بنای معنوی را استاد دیگرش دانشمند سترگ و استاد علوم دینی و الهی و معارف حقیقی و اصول یقینی سید بزرگوار و پاك نهاد حكیم الهی و فقیه ربانی امیر محمدباقر بن شمس الدین مشهور به ـ میرداماد ـ عهدهدار گشت.

این نوجوان خوش استعداد و پرشور حدیث و درایه و رجال و فقه و اصول را از شیخ بهائی و فلسفه و كلام و عرفان و دیگر علوم ذوقی را از محضر میرداماد آموخت و علوم طبیعی و ریاضی و نجوم و هیئت را نیز از محضر این دو استاد و احتمالاً نزد حكیم ابوالقاسم میرفندرسكی عارف زاهد و ریاضیدان بنام عصر فراگرفت. ملاصدرا از دانشمندان كم نظیری بود كه از همراهی با صاحبان قدرت و زندگی با اهل دنیا و دنیاپرستان و تعریف و تمجید شاهان صفوی بیزار بود و عظمت روحی كه در او وجود داشت به او اجازه سرفرود آوردن در برابر مقامات پست دنیایی را نمیداد و البته دنیاطلبان نیز چنین مزاحمی را نمیتوانستند تحمل كنند و او را از حسادت و توهین و تهمت خود در امان نمیگذاشتند. صدرالمتألهین پس از طی مراحل علمی در اصفهان و احتمالاً آغاز حسادتها و مخالفتها به زادگاه خود بازمیگردد تا شاید در حمایت خانواده و خویشان خود بتواند در امان باشد. تاریخ بازگشت صدرالمتألهین به شیراز همچون كوچ قبلی و بعدی او از این شهر معلوم نیست. همچنان كه از مدت اقامت و فعالیت های علمی و اجتماعی او در این مرحله اطلاعی نداریم و احتمالاً در همین سالها كه باید بین سالهای 1010 تا 1020 باشد الله وردی خان فرمانروای شجاج و آگاه و دلسوز فارس تصمیم میگیرد تا مدرسهای مخصوص به نام ملاصدرا بنا كند و آن مدرسه را پایگاه علوم عقلی در منطقه قرار دهد. اما اجل او را مهلت نمیدهد و در سال 1021 قبل از اتمام مدرسه به قتل میرسد و مقارن همین احوال ملاصدرا نیز در اثر ناسازگاری علمای شیراز و شروع آزار و اذیت و اهانت او ناگزیر به ترك شیراز و بازگشت به اصفهان میشود و یا به گفته آیت الله سید ابوالحسن قزوینی از همان جا به نواحی قم عزیمت مینماید. ایشان در شرح حال ملاصدرا مینویسد: «...پس از مراجعت به شیراز چنانچه عادت دیرینه ابنای عصر قدیم و حدیث همین است محسود بعضی از مدعیان علم قرار گرفت و به قدری مورد تعدی و ایذاء و اهانت آنان قرار گرفت كه در نتیجه از شیراز خارج و در نواحی قم در یكی از قُرا منزل گزید و به ریاضات شرعیه از ادای نوافل و مستحبات اعمال و صیام روز و قیام در شب، اوقات خود را صرف مینمود».(لطيفي،1384: 204)

حكیم ملاصدرا در طول عمر 71 سالهاش هفت بار با پای پیاده به حج مشرف شد و گل تن را با طواف كعبه دل صفا بخشید و در آخر نیز سر بر این راه نهاد و به هنگام آغاز سفر هفتم یا در بازگشت از آن سفر به سال 1050 هu200dـ.ق در شهر بصره دارفانی را وداع گفت.

تعریف فلسفه :

كلمه «فَلْسَفَة» يونانى و مركب از دو جزء است: فیلو به معنى دوست و دوستدار، و «سوفيا» به معنى حكمت، که مچموعاً يعنى «دوستدار حكمت».

«فلسفه» در واقع علم به حقايق موجودات به اندازه توانائى بشر می باشد.( لغ.دهخدا. )

به بیان دیگر فلسفه(یا حكمت)، تفکر در مسائل علمى و مو شكافى در فهم آنها است. (علم الاشياء بمبادئها و عللها الاولى.) فلسفه از سنخ اندیشه بوده و شناخت حقایق اشیا به مقدار ممکن است و اگر مجموع اندیشه و انگیزه در تعریف فلسفه اخذ شود، فلسفه را تشبه به خالق، به مقدار ممکن تعریف کرده اند. همان گونه که خدای سبحان هم اوصاف علمی دارد و هم اوصاف عملی، هم عالم است و هم عادل و حکیم، فیلسوف الاهی نیز هم اندیشه ناب و صائب و هم انگیزه سالم دارد. به هر حال، فلسفه یا همان اندیشه بوده و محصول عقل نظری است یا مجموع اندیشه و انگیزه بوده و محصول عقل نظری و عقل عملی، هر دو، است. از فیلسوفان نامدار اسلامی میتوان به ابونصر فارابی، سهروردی، ابن سینا، فخر رازی طبرستانی، ملا هادی سبزواری، ملاصدرا، محمدحسین طباطبایی و حسن حسنزاده آملی اشاره نمود.

( نصر- 1384: 37)

برخی از نظریات فلسفی ملا صدراکه در دوران خود و در طول تاریخ فلسفه ی اسلامی تأثیرگذار بوده است به اختصار آورده می شود

اثبات وجود ذهنی

ملاصدرا در این زمینه بیان میxadدارد:

«قد اتفقت السنة الحکماء خلافاً لشرذمة من الظاهرین علی انّ الاشیاء سوی هذا النحو من الوجود الظاهر و الظهور المکشوف لکلّ واحد من الناس وجوداً او ظهوراً آخر عبّر عنه بالوجود الذهنی».

یعنی سنت حکماء برخلاف گروه اندکی از ظاهرگرایان، براین امر اتفاق دارد که اشیاء، علاوه بر اینگونه از وجود آشکار و ظهوری که برای هر یک از مردم روشن است، وجودی دیگر و یا ظهوری دیگر نیز دارند که از آن به وجود ذهنی تعبیر میxadشود (صدرالدین شیرازی، بیتا، ج 1: 263).

بیان فوق از ملاصدرا، دو ادعای دیگر را نیز در بر دارد که عبارتند از:

یک. وجود، به وجود خارجی و ذهنی تقسیم میشود.

دو. موجودات ذهنی اتحاد ماهوی با موجودات خارجی دارند.

البته عبارات فوق بدین معنا نیستند که، آن شیای که در ذهن است غیر از آن شیxadای است که در خارج است، بلکه مقصود نوعی هوهویت و اتحاد است. بخش اول عبارات فوق شامل مباحث «هستی شناسی» میشود که در جای خود باید مورد بررسی قرار بگیرد و بخش دوم آن نیز شامل مباحث «معرفت شناسی» است که در این جا مورد بررسی قرار میدهیم.

به هر حال فیلسوفان مسلمان بهویژه ملاصدرا و شارحین حکمت متعالیه برای اثبات وجود ذهنی دلایل متعددی ذکر کردهاند که عبارتند از:

الف) اگر وجود، به وجود خارجی و ذهنی منقسم نشود قضیه حقیقیه باطل میشود. یعنی اگر وجود ذهنی موجود نباشد لازم میآید که فرقی بین قضیه حقیقیه و قضیه خارجیه نباشد و قضیه حقیقیه، قضیه خارجیه بشود و همچنین قضیه حقیقیه در بین قضایا متحقق نگردد، و چون بالضروره لازم باطل است پس ملزوم این لازم که نبودن وجود ذهنی است ایضاً باطل است.

خواجه نصیرالدین طوسی در اینباره میگوید:

«هو ینقسم الی الذهنی و الخارجی و الا لبطلتالحقیقیة» (طوسی، 1407ق: 106).

میگوییم: «انسان حیوان ناطق است» لیکن با حکم بدین قضیه، به افراد انسان موجود در خارج، اعتنا و توجه نداریم؛ بلکه مراد از تحقق مفهوم انسان، تحقق و ثبوت «حیوان ناطق» است و منظور ایجاب حمل محمول بر موضوع میباشد. بنابراین، اگر وجود ذهنی دارای نحوهای از تحقق و ثبوت نباشد قضیه حقیقیه صحیح نخواهد بود (رضانژاد نوشین، 1380: 399).

ب) ما گاهی اوقات برای اشیائی که وجود خارجی ندارند یک حکم ایجابی و مثبت در نظر میگیریم و مثلاً میگوییم: «اجتماع ضدین بااجتماع نقیضین تفاوت دارد». با توجه به قاعده فلسفی «ثبوت شیء لشیء فرع ثبوت المثبت له» اثبات شیای برای شیء دیگر متوقف بر ثبوت آن شیء دیگر میباشد. بنابراین قاعده، اگر شیای را برای چیزی ثابت کنید، آن امر دوم در ظرف مناسب خودش باید وجود داشته و ثابت باشد، ولی موضوع و مثبت له مثالهای بالا در خارج وجود ندارد. چنانکه توضیح داده شد، صدق قضیه متوقف بر وجود موضوعاست، و چون موضوع این قضایا در خارج موجود نیستند، باید در موطن و محل دیگری موجود باشند که نامش را ذهن مینهیم (رضانژاد نوشین، 1380: 299؛).

ج) ما اشخاص متعین را که در خارج موجودند ملاحظه میکنیم مانند زید، بکر، عمرو و... و از آنها یک مفهوم کلی به اسم انسان انتزاع میکنیم و یا موجوداتی که تحصلات ذهنی دارند را ملاحظه میکنیم مانند انسان، فرس، بقر... و از آنها جنسی که همان حیوان است را انتزاع میکنیم. بنابراین، نوع و جنس موجودند زیرا بر افراد کثیر، حمل و با آنها متحد میشوند، چرا که حملشان، حمل هو هو است و در این حمل موضوع و محمول هر دو باهم موجود و متحدند. پس اگر موضوع موجود باشد به اقتضای اتحاد باید محمول نیز موجود باشد و اگر محمول موجود باشد به اقتضاء اتحاد باید موضوع نیز موجود باشد واتحاد بین شیء موجود و غیر موجود ممکن نیست زیرا اگر یک طرف قضیه موجود باشدباید طرف دیگر قضیه نیز موجود باشد. لذا ما جنس و یا نوع را بر فرد حمل میکنیم و چون فرد موجود است، بنابراین جنس و نوع نیز باید موجود باشد، پس اگر جنس و نوع موجود باشند کجا میتوان آنها را یافت؟ اگر بگوییم جنس و یا نوع در خارج موجودند دراین صورت باید با عوارض متضاد و مختلف موجود باشند، در حالی که موجود خارجی نمیتواند عوارض متضاد و مختلف را قبول کند. بنابراین، جنس و نوع نمیتوانند در خارج موجود باشند و موطن آنها ذهن است.( مطهری، 1380، ج 9: 235-237)

ملاصدرا در این باره بیان میxadدارد:

«ما میتوانیم از اشخاص و افراد مختلف مندرج در تحت نوع واحد (مانند افراد انسان) و همچنین از انواع مختلف مندرج در تحت جنس واحد (مانند انسان و فرس و حمار)، تعینات و خصوصیات شخصیه و تحصلات نوعیه، یک معنی واحد نوعی و یا یک معنی واحد جنسی را انتزاع کنیم، بهطوری که ممکن و جایز باشد آن معنی واحد نوعی و یا جنسی را بر آن افراد و یا انواع به حمل هوهو حمل کنیم (و بگوییم مثلاً زید انسان است و انسان حیوان است). مسلم است که این معنی واحد مشترک نوعی یا جنسی ممکن نیست در خارج بهصورت یک معنی واحد مشترک موجود گردد، زیرا محال است که موجود واحدی در خارج به صفات متضاد متصف گردد» (صدرالدین شیرازی، 1366: 44).

د) در عالم خارج هیچ چیزی صرف و خالص نیست، چرا که هر شیای را که در نظر بگیریم دارای یکی از توصیفات مقولات دهگانه است و این طور نیست که هیچ کمیتی، کیفیتی، وضعی و جهتی نداشته باشد، زیرا اشیاء خارجی همیشه بهصورت مرکب و متحد با اشیاء دیگر موجود هستند و این ذهن است که جوهر را در عالم خودش تجرید میکند. علامه طباطبایی در مورد این دلیل میxadنویسد:

«صرف و خالص هر حقیقتی رامیتوانیم تصور کنیم، یعنی یک حقیقت را با حذف هر چه که آمیزش و انضمامش با آن موجب تعدد و تکثر آن حقیقت میگردد، میتوان تصور کرد، مانند سفیدی خالص و محض که با حذف هر خصوصیت و قید بیگانهای تصور شده است. از طرف دیگر، صرف و خالص یک چیز، تعدد و تکثربردار نیست، و لذا همیشه «یکی» است، و از وحدتی برخوردار است که در برگیرنده هر چه از سنخ آن است میباشد. حال گفتنی است که حقیقت باویژگی صرافت و خلوص در خارج نیست، پس باید موطن دیگری باشد که نامش را ذهن مینهیم» (طباطبایی، بیتا: 58).

هـ) هر فاعل ارادی، براساس یک انگیزه و غایت خاص فعل مورد نظر خود را انجام میدهد و انگیزه و غایت فاعل ارادی هم نمیتواند معدوم مطلق باشد، زیرا انگیزه و غایت فاعل ارادی یک امر وجودی است. چرا که معدوم مطلق نمیتواند انگیزه و محرک فاعل ارادی باشد. پس انگیزه که یک امر وجودی است یا در خارج و یا در ذهن موجود است. اگر در خارج موجود باشد، تلاش فاعل برای ایجاد آن تحصیل حاصل بوده و محال است و بنابراین انگیزه و غایت فاعل ارادی از یک ثبوت و تحققی برخوردار است که غیر از ثبوت و تحقق وجود خارجی است و آن هم ثبوت و تحقق وجود ذهنی است (جوادی آملی، بیتا: 82).

بیان ملاصدرا در این زمینه بدین صورت است:

«هر فاعلی که فعلی را انجام میدهد برای غایت و حکمتی است، و اگر بر فعلش از غایت و هدف، گونهای از ثبوت مترتّب نبود، این فاعل هیچ فعلی را برای آن انجام نمیداد، و اگر آن را تحقق و ثبوت عینی در خارج باشد، تحصیل حاصل لازم میآید، پس ناگزیر باید دارای گونهای از تقرر و ثبوت باشد، به طوری که بر آن آثار ویکه بدان اختصاص دارد و از وی خواسته شده است مترتب نباشد و این همان وجود ذهنیاست» (صدرالدین شیرازی، بیتا: 284-285).

ملاصدرا که معمولاً در بیشتر مباحث حکمت طریقی شیوا و افکاری متعالی و ابتکاری دارد، در این مسئله نیز رویکرد بدیعی از خود به یادگار گذاشته است.

وی نظریه خود را در باب وجود ذهنی و حل معمای آن با طرح انواع حمل (حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی) اثبات میکند که نه تنها در اینجا، بلکه در بسیاری از مسائل حکمت الهی کاربرد دارد.

(حائری یزدی، 1404ق: 43)

حکماء قبل از ملاصدرا در بحث تناقض هشت وحدت را بیان کردهاند که عبارتند از

یک. وحدت موضوع مانند «علی ایستاده است» و «علی نایستاده است»

دو. وحدت محمول مانند «علی ادیب است» و «علی ادیب نیست»

سه. وحدت مکان مانند «علی نشسته است» و «علی ننشسته است»

چهار. وحدت زمان مانند «علی اکنون خوابیده است» و «علی اکنون نخوابیده است»

پنج. وحدت قوه و فعل مانند «علی متحرک است بالقوه» و «علی متحرک نیست بالقوه»

شش. وحدت کل و جزء مانند «این جسم سفید است تماماً» و «این جسم سفید نیست تماماً» و «نوک این قلم سیاه است» و «نوک این قلم سیاه نیست»

هفت. وحدت اضافه مانند «علی بلند قامت است نسبت به احمد» و «علی بلند قامت نیست نسبت به احمد

هشت. وحدت شرط مانند «علی مسلمان است به شرط ادای شهادتین» و «علی مسلمان نیست به شرط ادای شهادتین

ملاصدرا معتقد است برای اثبات تناقض بین دو قضیه این هشت شرط وحدت کافی نیست، بلکه باید در نفی و اثبات، شرط وحدت دیگری یعنی وحدت حمل نیز ملحوظ باشد که عبارت از حمل ذاتی اولی و حمل شایع صناعی است.

در مورد کاربرد این دو حمل در باب وجود ذهنی، باید گفت که گاهی ما یک معنا را بر خودش حمل میکنیم و به اعتبار دیگر از خودش سلب میکنیم. مثلاً میگوییم«جزئی، جزئی است» که در این جا جزئی را بر خودش حمل کردهxadایم، ولی وقتی میگوییم «جزئی، جزئی نیست» جزئی را از جزئی سلب کردهxadایم ولی با این حال تناقض پیش نمیآید، چون که در قضیه اول،حمل ذاتی اولی و در قضیه دوم، حمل شایع صناعی به کار رفته است، و چون نوع حمل در این دو قضیه متفاوتاست هیچ تناقضی در پی نخواهد بود (صدرالدین شیرازی، بیتا.ب: 154؛ بیتا، ج 1: 289).

ماهنامه اندیشه فرهنگی...

ما را در سایت ماهنامه اندیشه فرهنگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 151 تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 15:59

صفحه بندی